|
اشعار آئینی امیر عباسعلی پور
به نام خدایی که جان آفرید
سخن گفتن اندر زبان آفرید
« نغمه ی جان...، واژه ای که شب تا صبح برای سخن دل خویش بدنبالش بودم. بله در هر کلام و در هر سخنی که از زبان بر می آید مفهومی است که ترانه و نغمه ی جان را آشکار می سازد...»
قصدم از راه اندازی این وبلاگ تنها نوشتن اشعار و حرفهای دلم بود. حالا از شما دوستانی که از وبلاگ من بازدید کردید می خوام که نظرات و سخنای دلتون رو در وبلاگم و یا در ایمیلم برای من بنویسید و من در رونق وبلاگم یاری کنید...
دوستدار شما
امیر عباسعلی پور
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه چهارم بهمن 1389 تاریخ : 14:50

شکر خدا که سینه زن مادرت شدم شب تا به صبح گریه کن خواهرت شدم
دست خدا نام تو را بر دلم نوشت از آن به بعد از دل و جان نوکرت شدم
نوکر شدم ، نوکر این هیئت و علم سینه زدم ، سینه زن دخترت شدم
لطف تو بود از نفس چون مسیح تو زنده شدم بار دگر عاذرت شدم
رنگ عزا ماتم عظما به دل کشید قلبم شکست ، بهر غمت مضطرت شدم
...زخم گلو ، روضه ی گودی و شمر پست از کو دکی زار غم حنجرت شدم...
« شرمنده ام از غم زینب نمرده ام » من با چه رو ناله زدم یاورت شدم؟...
روز جزا شافع من مادر شماست شکر خدا که سینه زن مادرت شدمالتماس دعا
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 تاریخ : 13:26
سلام به همه ی دوستان عزیزم.ان شاالله که حالتون خوبه.از همتون عذر می خوام که دیر به روز میشم چون کنکوری بودن مشکلات خودش رو داره...مخصوصا این که هر روز برای ما دانش آموزها یه جور تصمیم میگیرن و...بگذریم...ان شاالله که آقا و مولامون بیاد و جهان رو پر از عدل و داد کنه...ان شاالله...
بیا جانا که این حالم خرابه دلم هر روز و شب در اضطرابه بیابان گرد صحرای تو گشتم ولی دیدار رویت چون سرابه
***
دلم مجنون چشمون نگاره ز هجرون نگارم بی قراره الهی جمعه ای از ره بیاد و قدم بر چشم این عاشق بزاره
***
الا ای آخرین دلبر کجایی؟ تمام هستی حیدر کجایی؟ میان بسترش زهرا بگوید دوای ماتم مادر کجایی؟...
* * * التماس دعا * * *
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 تاریخ : 20:45
سلام به همه ی شما عاشقان ، نمی دونم چی شد که برای شهدا شعر گفتم...شاید این مردان آسمان منو لایق دونستند و اجازه دادن که برای اون ها هم قلمی بزنم... خیلی برام دعا کنید...
بس که برای عشق شما گریه می کنم با هر نوای عشق شما گریه می کنم
از کودکان مکتب ایثار و غیرتم عمری برای عشق شما گریه می کنم
روح و وجود و هر نفسم وصله بر شماست روحم فدای عشق شما گریه می کنم
ای عاشقان شاه شهیدان ، شُبِیریان من از وفای عشق شما گریه می کنم
مردان آسمان به فدای صفایتان من از صفای عشق شما گریه می کنم
راه شما راه خداوند اکبر است پس با خدای عشق شما گریه می کنم
هر بانگ تکبیر شما بانگ زینب است با هر ندای عشق شما گریه می کنم
چون یا حسین بر دلتان نقش بسته است با کربلای عشق شما گریه می کنم
سر بندتان نام اباالفضل و فاطمه است زیر لِوای عشق شما گریه می کنم
اینک برای کشور ما یک دعا کنید من با دعای عشق شما گریه می کنم
جا مانده ام از رهتان ، عاشقان عشق اما به پای عشق شما گریه می کنم...
یا علی
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 تاریخ : 20:30
سلام به همه ي دوستانم...
بعد از سه ماه وقت كردم يه سري بزنم و به روز بشم ؛ چي ميشه كرد ، كنكوري و هزار تا ...
راستش وقت نداشتم شعري كه گفتم رو اصلاح كنم ، هرچي كه خود آقا عنايت كردند رو گذاشتم توي وبلاگ. اگه ايراد داره ، كم لياقتي منه كه حضرت صاحب كم عنايت كردند...
زنداني نگاه توأم ايها العزيز
عمريست در پناه توأم ايها العزيز
افسرده ام بس كه شكاندم دل تو را
زخمي زخم آه تو أم ايها العزيز
ديشب خيال حال خوشي بر دلم نهاد
ديدم كه در سپاه تو أم ايها العزيز
فرمانده ام ، حاكم جانم ، شه امير
من نوكر سياه تو أم ايها العزيز
مهدي من راه وصالت نشان بده
گم گشته اي به راه تو أم ايها العزيز
ساكن شدم ، ساكن شهر رئوفتان
ساكن به شهر ماه تو أم ايها العزيز
زنداني أم در قفس ديده ي ترت
زنداني نگاه تو أم ايها العزيز
خيلي برام دعا كنيد...خيلي...
يا علي...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 تاریخ : 19:1
باز اين چه شورش است؟؟؟
از داغ ماتمت شده اين دل فدايتان
خواب و خيال من شده صحن و سرايتان
با هيئت شما دل من آشنا شده
خواهم كه جان دهم دم هيئت برايتان
روزي گريه را خودتان هديه مي دهيد
آقا تصدّقي كه رسيده گدايتان
آمد محرّمت و دوباره دلم گرفت
آقا ز محتشم بشنيدم صدايتان
« باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است؟ »
باز اين چه نوحه ايست كه سوزد هُمايتان
خورشيد سر بريده بيا هيئت دلم
تا اين دلم شود حرم كربلايتان
اكسير چشم من شده خاك قدوم تو
چشمم شود كه بوسه بگيرد ز پايتان؟؟؟...
...اينك براي شاعر بيتت دعا نما
تا نوكري كند به بهاي دعايتان
در شب هاي ماه محرم مرا هم دعا كنيد؛چون خود اهل بيت فرمودند براي يكديگر دعا كنيد تا دعايتان مستجاب شود...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه سی ام آبان 1390 تاریخ : 13:31
ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم ای عطر گلسِتانی ، دیگر بیا کنارم
هر اختری که دیدم ، شمس و قمر غلامت ای مرد کهکشانی ، دیگر بیا کنارم
از کودکی شنیدم ، از مادرم که می گفت کِی راز جاودانی ، دیگر بیا کنارم
با اینکه پیر گشتم ، از ماتم فراقت شادم شما جوانی ، دیگر بیا کنارم
شادی که من بمیرم ، روی تو را نبینم ؟ آیا تو میتوانی ؟ ، دیگر بیا کنارم
هر لحظه دل غمینم ، از هجر تو حزینم گویم به هر زبانی ، دیگر بیا کنارم
ای یوسف عزیزم ، از دوری رخ تو بنگر شدم کمانی ، دیگر بیا کنارم
بنگر که چشم زارم ، دیگر ضیا ندارد ای نور آسمانی ، دیگر بیا کنارم . . .
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه هجدهم مهر 1390 تاریخ : 14:44
...سلام بر تمام پیر غلامان و نوکران با اخلاص اهل بیت. میدونم این شعر من مملو از گله و درد و شکایت است ، ولی به ولله قسم حرف خیلی از شماهاست. خود ارباب میدانند که قصد بی ادبی و بی احترامی به عاشقان ایشان روندارم ، منظور من گرگهایی هستند که در لباس میش در میان هیئتی ها میگردند و به خاطر مال و مقام ، در روضه ها و اشعار ، اهل بیت را شهید می کنند...
به عشق نوحه گرت آمدم به هیئتتان به عشق اسم و نصب آمدم زیارتتان
ولی ز لحظه ی اول که گنبدت دیدم زشوق دیدن کویت چو ابر باریدم
خجل ز نیت شوم و خراب خود گشتم خجل ز رود نگاه و سراب خود گشتم
همه ریا ، همه غفلت ، همه پر از خاری کدام کار و عمل شد برایتان یاری؟؟؟
اگر که ذاکر تو روضه ای برایت خواند به نیت زر و زیور میان اهلت ماند...
اگر که شاعر تو بهر تو شعاری گفت به عشق شهرت و پول و دو صد دولاری گفت...
چرا جدا شده راهم ز راه قصه ی تو ؟ چرا که درک نکردم کمی ز غصه ی تو؟
خجل شوم که محرم به تن کنم مشکی ولی برای غمت چشم من بود خشکی
***
اهالی ره آقا حواسمان باشد حواسمان به هدف های کارمان باشد
اگر که سنگ عزا را به سینه می مالیم اگر میان همه بر حسین می بالیم
ره حسین ره قرآن ، ره خدایی بود نه این که مثل من و تو ره جدایی بود
ره حسین ، ره صدق و ره محبت بود نه اینکه مثل من و تو ره خیانت بود
ره حسین ، ره آزادگی ، شهادت بود ره حسین ، ره مردانگی ، شهامت بود
بلی ، حسین و حسینی دلان کجا باشند... و اهل هیئت ناعاقلان کجا باشند؟؟؟
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:شنبه بیست و ششم شهریور 1390 تاریخ : 13:30
شبنم ابر وجودم ٬ در ره عشقت نشسته شاپرک های نگاهم ٬ بال های خستشو بسته
آسمون تاریک و سرده ٬ بی نگاه مهربونت زندگی سامون نداره ٬ پیر شده آقا ٬ جوونت
غنچه ات پژمرده گشته ٬ بس که رویت را ندیده کن طلوعی شمس تابان ٬ وقت تابیدن رسیده
از محن های فراقت ٬ رفته طاقت از بر من کن نگاهی ای حبیبا ٬ بر دو چشمان تر من
یوسف گم گشته ی من ٬ ای عزیز مصر جانم اسم تو گشته شعارم ٬ نام تو ذکر زبانم
نقش زیبای رخ تو ٬ حک شده بر قلب زارم جز تو ای زیبای دنیا ٬ همدم و یاری ندارم
گر تویی لیلای عالم ٬ من شدم مجنون کویت مست گیسوی تو گشتم ٬ عاشق آن خال رویت
آمدم تا که بگویم ٬ من خریدار تو هستم ای طبیبم کن نگاهی ٬ بنده بیمار تو هستم
ساکن شهر بهشتم ٬ ساکن کوی رضایم از زمان خردسالی ٬ نوکر بیت شمایم
گر که مانع گشته ام من ٬ تا که پیش ما نیایی بهتر است که من بمیرم ٬ تا دگر جلوه نمایی
در این شبهای مبارک من را هم دعا کنید که بسیار محتاج دعایم . . .
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:جمعه بیست و یکم مرداد 1390 تاریخ : 3:2
بیا که بحر وجودم شده پر از طوفان بیا که از غم هجرت نمانده دیگر جان
بیا که بی تو ندارد دگر معنایی صحیفه ها و مفاتیح و ادعیه و قرآن
کبوتران ره تو بیا بیا گویند بیا و ده تو تسلا به ناله ی مرغان
من از اهالی شهر و نژاد سلمانم چه می شود که بگویی به من تو یک سلمان
من آمدم به حریمت ، به مسجدتت آقا پری زدم به سرا و به گنبد و ایوان
اسیر غفلت خویشم بیا و دستم گیر به حق سیل روان دوچشمه ی گریان
دویده ام پی قربت ولی ندیدم هیچ شدم میان بیابان غصه ها حیران
یا صاحب الزمان...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:پنجشنبه سی ام تیر 1390 تاریخ : 0:0
من از اهالی شهر امام هشتم دینم من از اهالی کوی رئوف دین مبینم
من آمدم به بهشتی که گفته اند حج است من آمدم به حریمش که لطف او بینم
ز کودکی بُده حبش به اندرون دل من چرا به وقت جوانی جدا شدم و حزینم
خدا کند که ببخشد تمام جرم و خطایم که با رضایت آقا من از گروه یمینم
تمام زندگی من فدای موی نگارم تمام دار و ندارم که سر ز پا من همینم
بود گناه و معاصی به کوله پشتی پشتم پر از خجالت و آهم نگه به سوی زمینم
امید من به کرم ها و لطف حضرت یار است که از اهالی شهر امام هشتم دینم
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:شنبه بیست و پنجم تیر 1390 تاریخ : 15:17

من آمده ام که محوتان گردم من آمده ام که یارتان گردم
من آمده ام به در گهت بانو تا عاشق آستانتان گردم
من آمده ام به کوی مغروبت تا ساکن این جهانتان گردم
من آمده ام طلب کنم حاجت من آمده ام گدایتان گردم
من آمده ام به سوی این مِی گاه من آمده ام که مستتان گردم
من آمده ام که تا شوم شاعر من آمده ام غلامتان گردم
من آمده ام که تا شوم شیعه من آمده ام محبتان گردم
من آمده ام که یاوری باشم یار سپه امامتان گردم
دیوانه بُدم ز عشق تو مادرمن آمده ام خرابتان گردم
از روز ازل تمام آمالم این بود که من اسیرتان گردم
من آمده ام که جان دهم مادر من آمده ام هلاکتان گردم
من آمده ام که بنگرم رویت من آمده ام که محوتان گردم
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 تاریخ : 10:6
یاصاحب الزمان... الغوث الامان...
الا ای عشق عالم جلوه گر شو امیــد اهل خاتــم جلوه گــر شو
تو بر این حال زارم دلبر هستی تو بر کل دوعالم سرورهستی
زمانـی که دل غم دار گیـــرد دل عالــم ز هجر یـــار گیــرد
تو با یک گوشۀ چشمی نظرده بــه نخل خشک بی آبت ثمرده
دل بی آبـــــــــــرو را آبروده به یـــار بی وفــایت نور رو ده
ای مهربان ترین پدر...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:جمعه بیست و دوم بهمن 1389 تاریخ : 0:36
«این قدر آسان مبر نام حسین » باده ای گیر از می و جام حسین
ای که دشمن گشته ای با اهلبیت مصطفی لعنت کند خصم حسین
یا کریم قلب من پر میکشد سوی صحن و گنبد و بام حسین
کاش بودم هُدهُدی در این جهان صید بودم در غُل و دام حسین
کاش بودم خاک دشت کربلا می نشستم زیر هر گام حسین
کاش بودم مرحمی بر زخم او شاد می کردم دل مام حسین
لیک من هستم چو عبدی رو سیاه کرده ام عمر و جوانی را تباه
ای که هستی شاه هر عالم حسین یادگار حضرت خاتم حسین
کن عنایت از کرم بر حال من ای که هستی سرور حاتم حسین
توبه کردم کن شفاعت از برم چون شفاعت کرده ای زآدم حسین
کربلای تو دلم را برده است مُردم از این غصه و ماتم حسین
تا که جان باشد بگویم این سخن در دو عالم بر تو می بالم حسین
جان زهرا مادرت کن یک نگه بر تب جانسوز این حالم حسین
لیک من هستم چو عبدی رو سیاه کرده ام عمر و جوانی را تباه
یا حسین ای مظهر جود و سخا یا حسین ای آبروی ماسوا
یاحسین ای زاده ی دخت نبی یاحسین ای گاه جنگ چون مرتضی
یاحسین ای مظهر صاحب دلان یا حسین ای مهربان همچون خدا
یاحسین ای دلبر پیغمبران یاحسین ای نور روی اولیا
یاحسین ای شاه دشت پر زخون یاحسین ای شافع یوم الجزا
یاحسین دست مرا گیر و ببر سوی باغ و جنت دل، کربلا
لیک من هستم چو عبدی رو سیاه کرده ام عمر و جوانی را تباه
التماس دعا
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 تاریخ : 17:36
یا رب الرضا...بحق الرضا... اشف صدر الرضا....بظهور الحجه...
ای هشتمین ماه شب تاریک و طوفانی قلب من٬ امشب به تو پناه آوردم.می دانم که آسمانی نالایق حضور آخرین ماه شما هستم ولیکن از سحاب رحمت شنیدم که شما در سماوات ظلمانی هم می درخشید.ضامن آهوان٬ این دل خزان را بهار بخش و این جسم مرده را روح تا بیننده ی جمال زیبای مهدیتان در یوم شهادتتان گردد...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 تاریخ : 15:34
یا حسین دلم گرفته این دل زارم گرفته بی قرار دلرابایم دل بی یارم گرفته
دیگه یاوری نمونده دیگه سروری نمونده یه شبی بیا به خوابم دیگه هیچ عمری نمونده
قربون دل وسیعت که ما رو کرده دیوونه کیه که هر شب تو صحرا برا تو روضه می خونه
اون آقایی مهربونه آقایی از آسمونا شیعه ها چشم انتظارند برا دیدن اون آقا
یاحسین عنایتی کن که دعات دوای درده دعا نه یه نیم نگاهی که نیگات شفای درده
یاحسین عزیز زهرا...یاحسین عزیز زهرا...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 تاریخ : 13:38
عشق یعنی...
عشق یعنی علقمه خِطه عمو حال ما وصله به تار موی او
عشق یعنی شبروانی از الست از می حب حسینی مست مست
عشق یعنی قامتی گوژی نظر از غم هر سه أخ و اُم و پدر
عشق یعنی عاطفه در کاروان عشق یعنی شیربانویی کمان
عشق یعنی قافله در قافله پایشان از ظلم کین پر آبله
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 تاریخ : 13:20
از بچگی من شنیدم٬ روزی یک مرد٬ روی یک اسب٬ در باران خواهد آمد/لیک هر چه ماندم٬هر چه نشستم٬هر چه چشم بر راه بستم٬او نیامد...او نیامد.../ قد من از داغ تو گشته کمانی/ قدم از داغ فراقت گشت هلالی/ تو کجایی؟توکجایی؟/ تو بیا حال مرا بین/لحظه ای در برم بنشین/ گو کمی از خُلق و از دین/گر تو آیی/پا گذاری/ بر دو خورشید جمالم/افتخارم باشد آقا/ تو گذاری پا به روی چشم و بر دیدهگانم/ یا مهدی.../ یا مهدی.../من اگر شب به صبح/در ره منتظران می نشینم/دوست دارم تا که رویت را ببینم/ چون که گویند روی تو برده دل هر مرد و زن را/یوسف هم باشد غلامی از غلامان تو آقا/پس بیا ای عشق زهرا/پس بیا ای عشق زهرا/پس بیا ای عشق زهرا/ تو بیا تا بنگری که حال من در اضطراب است/این دلم از آتش دوری تو در التهاب است/جود من از دوریت آقا کباب است/کی می آیی؟؟؟/کی می آیی؟؟؟/خواب من گشته جمالت/مستم از ابروی هلالت/گشته ام مدهوش آن زیبا خالت/بین که این عاشق کمانی گشته از رفت زمان ها/بین که این عاشق شده پیری ز پیران ره عشق تو آقا/ بیا ای عشق زهرا.../ بیا ای عشق زهرا.../ بیا ای عشق زهرا...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 تاریخ : 0:27
ای هشتمین شمس امامت مرا ببخش که در جواب خوبی های تو کوله باری جز گناه و عمر تباه ندارم... مرا ببخش که عمری همسایه ای نالایق در کوی تو بودم و مایع ننگ و بی آبرویی تو گشتم... هر گاه دلم از این دنیای سیاه به تنگ آمده بود درب خانه ی تو را کوبیدم و در گاه رفاه و شادی از تو دل بریدم... اما ای آقای خوبی ها و مهربانی ها جانم میداند که گر نگاهی و نظاره ای بر قلب سیاه من کنی و لحظه ای بر رخ زارم بنگری تمام یخهای جانم آب شده و به مایع آبروداری مبدل خواهد شد... حال آمالی از بحر بی کران آرزوهایم را برای تو فاش می کنم:آقای من، هر بار که به حریم تو می آیم مرغ دل به سوی آشیان کربلا،کوی ثار خدا پر می کشد... آیا می شود که مرا لایق بدانی و امضایی بر رقعه ی راهی شدن من به سوی کوی مولا بخشی؟
ساکنم به کوی تو ضامن غزاله ها بر لبم نوای توست یا علی موسی الرضا
کن تو یک نگه به من ثامن فرشته ها ذکر تو شفای من یا علی موسی الرضا
کربلا به من بده جلوه ی رخ خدا خواب من شده حسین یا علی موسی الرضا
یا علی موسی الرضا... یا علی موسی الرضا
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 تاریخ : 18:11
باز امروز صبح به امید دیدار تو به باد صباح بدرود گفتم.چشم به ره دوختم لیک نیامدی...
هر شب شنبه به انتظار سریال منتقم حسین،خون خدا می نشستم اما هزار افسوس که انتظار منتقم فاطمه ثمری نداشت...
...به امید دیدارت مهدی جان...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:جمعه هشتم بهمن 1389 تاریخ : 14:55
عباس یعنی نینوا و کربلا عباس یعنی خلقت اهل ولا
عباس یعنی چلچراغ اهل دل اهل دل باشد ز جود او خجل
عباس یعنی بخشش و لطف و کرم هر شیعه باشد خادمش در آن حرم
عباس یعنی یاور یاران عشق رأس او شمع شبستان دمشق
عباس یعنی نگاهی مهربان او عاشقش را می کند شاه جهان
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه چهارم بهمن 1389 تاریخ : 14:54
از کودکی به عشق تو من زنده ام حسین
از ماتم عزای تو پژمرده ام حسین
چون خوانده ام زیارت تو گریه کرده ام
باریده ام چو سحاب از دیده ام حسین
هنگام گریه به ثنای تو بوده ام
بر تو سلام دادم و باریده ام حسین
از داغ دوری کویت ای حبیب رب
اندوه نشین و قامت خمیده ام حسین
در روضه ها شنیده ام لب تشنه بودی
عمریست ز حزن تو من خشکیده ام حسین
از عشق کربلای تو آقای خوب من
دل از تمام مکان ها بریده ام حسین
بریده ام... بریده ام... بریده ام...
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه چهارم بهمن 1389 تاریخ : 14:53
یا ابن الحسن عزیزا شرمنده ام ز رویت
شرمنده ام زروی نورانی عمویت
از نوکر بریدی اما ولم نکردی
مانند استخوانی گیرم در گلویت
از بس گنه نمودم خار تو گشته ام من
خارم خار بد بو عطری بده زبویت
صد بار توبه کردم گفتم که پاک گشتم
افسوس با معاصی بردم من آبرویت
بر روی تو زدم من سیلی ز هر گناهی
آن قدر گناه کردم من گشته ام عدویت
مست گناه بودم عمری ز غفلت خویش
اینک ببین که مستم مست خم و صبویت
من گشته ام پشیمان از بار و بند عصیان
خواهم که باز گردم آیم به راه و کویت
فالی زدم به حافظ، حافظ به من بگفتا
ای نوبهار عاشق، وصل است آرزویت
آمال قلب زارم این است یوسف جان
روی تو را ببینم راهی شوم به سویت
یا ابن الحسن کجایی گشته شعار قلبم
این شعر را بخوانم در گاه گفتگویت
به قلم : امیر عباسعلی پور  
نوشته شده در ساعت:دوشنبه چهارم بهمن 1389 تاریخ : 14:51
|